چهارشنبه، 17 دی 1404

طلا جلوتر از وال‌استریت؛ زنگ خطر پولِ کاغذی
دیروز, 14:42
کد خبر: 1392

طلا جلوتر از وال‌استریت؛ زنگ خطر پولِ کاغذی

بازدهی بالاتر طلا نسبت به بورس آمریکا در ۲۵ سال گذشته نه نشانه عقب‌ماندگی بازار سهام، بلکه علامتی از تضعیف مزمن پول است؛ جایی که رشد اسمی جای ثروت واقعی را گرفته است.

به گزارش اقتصادرَوا؛ در دوره‌هایی که بازارهای مالی یکی پس از دیگری رکورد می‌زنند و شاخص‌ها هر روز به سطوحی تازه می‌رسند، معمولاً یک تصور بدیهی در ذهن شکل می‌گیرد: این‌که رشد بازار سهام معادل پیشرفت اقتصادی و افزایش واقعی ثروت است. این تصور به‌ویژه زمانی پررنگ‌تر می‌شود که صحبت از بورس آمریکا باشد؛ بازاری که در ذهن بسیاری، نماد نوآوری، فناوری، کارآفرینی و تمام پیشرفت‌های علمی و صنعتی بشر در عصر مدرن است. انتظار طبیعی این است که سرمایه‌گذاری در چنین بازاری، در افق‌های بلندمدت، از هر دارایی غیرمولد و سنتی پیشی بگیرد. 

اما گاهی داده‌ها داستان دیگری روایت می‌کنند؛ داستانی که در نگاه اول حتی غیرمنطقی و آزاردهنده به نظر می‌رسد. یکی از همین واقعیت‌ها این است که طی حدود ۲۵ سال گذشته، بازدهی طلا از بازدهی تمام شاخص‌های اصلی بورس آمریکا بیشتر بوده است. مقایسه‌ای که اگر بدون زمینه‌سازی انجام شود، به سرعت این پرسش را به ذهن می‌آورد که چگونه ممکن است فلزی که نه سود می‌دهد، نه نوآوری می‌کند و نه در تولید نقشی فعال دارد، عملکردی بهتر از بازاری ثبت کند که نماینده اپل، گوگل، مایکروسافت، انویدیا و کل انقلاب دیجیتال است. همین تضاد است که احساس می‌کند «یک جای کار می‌لنگد».

اما برای فهم این تناقض ظاهری، باید از یک سوءبرداشت رایج فاصله گرفت: این تصور که بازدهی ثبت‌شده در بازارها الزاماً بازدهی واقعی است. آن‌چه در اغلب مقایسه‌ها نادیده گرفته می‌شود، اسمی بودن واحد سنجش است. بازار سهام رشد می‌کند، اما این رشد با پولی اندازه‌گیری می‌شود که خودش در طول زمان در حال تضعیف است. طلا در این میان نه به‌عنوان یک دارایی مولد، بلکه به‌عنوان معیاری برای سنجش این تضعیف عمل می‌کند. طلا رشد نمی‌کند؛ بلکه ضعف پول را نشان می‌دهد.

در واقع، زمانی که گفته می‌شود طلا در ۲۵ سال گذشته بازدهی بیشتری از بورس آمریکا داشته، پیام پنهان این گزاره آن است که حتی در پیشرفته‌ترین اقتصاد جهان، ارزش پول کاغذی سریع‌تر از آن‌چه تصور می‌شد، کاهش یافته است. بخش قابل‌توجهی از رشد اسمی بازار سهام، صرف جبران همین افت ارزش پول شده و نه الزاماً خلق ثروت واقعی. به همین دلیل است که مقایسه مستقیم طلا و شاخص‌های بورسی، بدون در نظر گرفتن این نکته، به نتایجی گمراه‌کننده منجر می‌شود.

اقتصاد آمریکا از اواخر دهه ۹۰ میلادی وارد دوره‌ای شده که می‌توان آن را عصر پول ارزان و بدهی نامید. بحران دات‌کام، حملات ۱۱ سپتامبر، بحران مالی ۲۰۰۸، همه‌گیری کرونا و تنش‌های ژئوپلیتیکی سال‌های اخیر، همگی با واکنشی مشابه از سوی سیاست‌گذاران مواجه شده‌اند: کاهش نرخ بهره، تزریق نقدینگی و گسترش بی‌سابقه ترازنامه بانک مرکزی. این سیاست‌ها اگرچه در کوتاه‌مدت از فروپاشی اقتصادی جلوگیری کرده‌اند، اما در بلندمدت به فرسایش تدریجی ارزش پول انجامیده‌اند. طلا دقیقاً در چنین فضایی معنا پیدا می‌کند؛ نه به‌عنوان رقیب بازار سهام، بلکه به‌عنوان پناهگاهی در برابر بی‌انضباطی پولی.

در این چارچوب، مقایسه طلا با عملکرد سرمایه‌گذارانی مانند وارن بافت و چارلی مانگر نیز نیازمند دقت بیشتری است. سرمایه‌گذاری فعال با تصمیم‌گیری، خطا، مالیات، هزینه فرصت و ریسک همراه است. در مقابل، طلا در این مقایسه صرفاً خریداری شده و نگهداری شده است. آن‌چه در ظاهر به‌عنوان «برتری طلا» دیده می‌شود، در واقع برتری یک دارایی بی‌اعتماد به پول بر سیستمی است که پول در آن به‌طور مزمن تضعیف شده است. طلا نه از نبوغ سرمایه‌گذاری جلو زده و نه از نوآوری بشر سبقت گرفته؛ بلکه از خطاهای سیاست‌گذاری سود برده است.

نماد «پیرزن بی‌سواد هندی» در این روایت، بیش از آن‌که یک اغراق باشد، اشاره‌ای به حافظه تاریخی جوامعی است که بارها تورم و بی‌ثباتی پولی را تجربه کرده‌اند. در چنین جوامعی، طلا نه یک ابزار سرمایه‌گذاری مدرن، بلکه یک ذخیره ارزش آزمون‌پس‌داده‌شده است. این انتخاب نه حاصل تحلیل‌های پیچیده مالی، بلکه نتیجه یک غریزه تاریخی است؛ غریزه‌ای که به دولت‌ها و بانک‌های مرکزی اعتماد کامل ندارد و دارایی‌ای را ترجیح می‌دهد که قرن‌ها نقش ذخیره ارزش را ایفا کرده است.

در مقابل، بازارهای توسعه‌یافته مدت‌ها به ثبات پولی تکیه کرده‌اند و به همین دلیل دیرتر به چنین رفتارهایی واکنش نشان داده‌اند. اما داده‌های ۲۵ سال گذشته نشان می‌دهد حتی این ثبات نیز مطلق نبوده است. وقتی حتی در آمریکا، طلا می‌تواند در بازدهی اسمی از بازار سهام پیشی بگیرد، باید پذیرفت که مسأله فراتر از انتخاب دارایی است و به ساختار پولی بازمی‌گردد.

در نهایت، این پدیده نه نشانه شکست بازار سرمایه است و نه اثبات برتری طلا بر علم و صنعت. بازار سهام همچنان موتور اصلی خلق ارزش واقعی در اقتصاد است. آن‌چه تغییر کرده، کیفیت واحد سنجش این ارزش است. وقتی پول به‌طور مداوم تضعیف می‌شود، حتی رشد واقعی اقتصاد نیز در آمارها دچار اعوجاج می‌شود. در چنین شرایطی، دارایی‌هایی که نقش ذخیره ارزش دارند، در ظاهر برنده رقابت می‌شوند.

جمع‌بندی این روایت ساده اما هشداردهنده است: مسأله این نیست که طلا از پیشرفت بشر جلو زده، بلکه این است که پول، حتی در پیشرفته‌ترین اقتصاد جهان، بخشی از نقش تاریخی خود به‌عنوان ذخیره ارزش را از دست داده است. طلا قهرمان این داستان نیست؛ بلکه شاهدی خاموش بر خطاهای تکرارشونده نظام پولی است. و شاید همین واقعیت است که باعث می‌شود نتیجه‌ای که در نگاه اول غیرمنطقی به نظر می‌رسد، در لایه‌های عمیق‌تر کاملاً قابل فهم باشد.


گزارش از: بهنام مهری حسینی، کارشناس بازار های مالی

عکس خوانده نمی‌شود