برتری جهانی چین در تولید: تحلیلی بر خیزش بیسابقه و عدم تقارن زنجیره تأمین جهانی
به گزارش اقتصادرَوا، دادههای بهروزرسانی شده سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) در پایگاه داده TiVA (ارزش افزوده در تجارت)، نشاندهنده یک واقعیت اقتصادی متمایز و چشمگیر است: چین اکنون تنها ابرقدرت تولیدی جهان محسوب میشود. همانطور که ایالات متحده با صرف هزینه نظامی بیشتر از مجموع ده کشور پرهزینۀ بعدی، به ابرقدرت نظامی تبدیل شده است، تولید صنعتی چین نیز اکنون از مجموع تولید نُه کشور بزرگ تولیدی پس از خود فراتر رفته است. این یادداشت، مسیر دستیابی چین به این جایگاه بیسابقه را بررسی کرده و بر عدم تقارن ایجاد شده در زنجیرههای تأمین جهانی در نتیجۀ این سلطه تمرکز میکند.
صعود بیمانند صنعتی
خیزش صنعتی چین در تاریخ معاصر بیسابقه است. در حالی که آخرین جابهجایی در صدر جدول جهانی تولید - یعنی زمانی که ایالات متحده پیش از جنگ جهانی اول از بریتانیا پیشی گرفت - تقریباً یک قرن به طول انجامید، فرایند پیشیگرفتن چین از ایالات متحده تنها در حدود ۱۵ تا ۲۰ سال محقق شد. دادههای موجود نشان میدهد که چین در سال ۱۹۹۸ از آلمان، در سال ۲۰۰۵ از ژاپن، و در سال ۲۰۰۸ از ایالات متحده عبور کرد.
تا سال ۲۰۲۰ (آخرین سال موجود در پایگاه داده)، سهم چین از کل تولید ناخالص جهانی به حدود یک سوم رسید. این سهم در تولید ناخالص، سه برابر سهم ایالات متحده، شش برابر سهم ژاپن و نُه برابر سهم آلمان است. اگرچه تسلط چین در معیارهای ارزش افزوده (Value Added) اندکی کمتر است (که ناشی از تمرکز این کشور بر بخشهایی است که به شدت به نهادههای واسطهای متکی هستند، مانند الکترونیک)، اما این کشور همچنان به عنوان بزرگترین قدرت تولیدی در این معیار نیز شناخته میشود.
تحول در ساختار تجارت و تولید داخلی
بررسی الگوی تجاری چین نشان میدهد که این کشور یک صادرکنندۀ خالص گستردۀ کالاهای تولیدی است، در حالی که واردکنندۀ خالص محصولات کشاورزی، معدنی، سوختها و خدمات باقی مانده است. مهمتر از حجم کل تولید، تحول کیفی در سبد صادراتی چین است. این کشور از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۰ از وابستگی نسبی به بخشهای سادهتر تولیدی مانند منسوجات و پوشاک، به سوی بخشهای پیچیدهتر و پیشرفتهتر حرکت کرده است؛ به طوری که الکترونیک که در سال ۱۹۹۵ سهم کمتری داشت، در سال ۲۰۲۰ به بزرگترین بخش صادراتی چین تبدیل شد.
علاوه بر این، در دهۀ ۲۰۰۰ میلادی، چین از یک مقصد برونسپاری سنتی (واردکنندۀ خالص نهادههای واسطهای و صادرکنندۀ خالص کالاهای نهایی) خارج شد و از حدود سال ۲۰۰۲ به بعد، به یک صادرکنندۀ خالص بزرگِ هم نهادههای واسطهای و هم کالاهای نهایی تبدیل گردید.
کاهش اتکای نسبی به صادرات
برخلاف باور رایج مبنی بر وابستگی شدید اقتصاد چین به صادرات، دادهها نشان میدهند که اهمیت نسبی فروش داخلی در حال افزایش است. نسبت جهانیشدن ناخالص (GGR) در بخش تولید که سهم تولید صادرشده را اندازهگیری میکند، در دهه اول رشد چین به شدت افزایش یافت، اما پس از اوج خود در سال ۲۰۰۴، به طور پیوسته کاهش یافته است. تا سال ۲۰۲۰، این نسبت تقریباً به سطح سال ۱۹۹۵ بازگشته بود. این امر حاکی از آن است که در طول دورۀ رشد سریع، تولید داخلی سریعتر از صادرات رشد کرده و در نتیجه، چین به طور فزایندهای به بزرگترین مشتری محصولات تولیدی خود تبدیل شده است.
عدم تقارن حیاتی در زنجیره تأمین
قدرت چین در تولید، عدم تقارن قابل توجهی را در تعاملات زنجیرۀ تأمین جهانی ایجاد کرده است که پیامدهای مهمی برای سیاستگذاریهای تجاری دارد. در بررسی «نشانگرهای مواجهه با تولید خارجی» (FPEM و FPEX)، عدم تقارن بین ایالات متحده و چین مشهود است.
1. مواجهه در سمت واردات (FPEM): ایالات متحده در مقایسه با چین، بهمراتب بیشتر به تولید صنعتی چین وابسته است. در سال ۲۰۲۰، میزان اتکای ایالات متحده به نهادههای تولیدی چینی تقریباً سه برابر اتکای چین به نهادههای آمریکایی بود. این عدم تقارن ناشی از سهم بسیار بزرگ چین (۳۵ درصد) از تولید جهانی است، به طوری که کشورهای با سهم کمتر، ناگزیر باید حجم بیشتری از نهادهها را از ابرقدرت تولیدی جهانی تهیه کنند.
2. مواجهه در سمت صادرات (FPEX): از سوی دیگر، چین به لحاظ تاریخی بیشتر به فروش محصولات خود به ایالات متحده متکی بوده است تا بالعکس، اگرچه این عدم تقارن در سالهای اخیر به طور قابل توجهی کاهش یافته است.
نتیجهگیری و چالشهای سیاستگذاری
عدم تقارن تاریخی و جهانی در وابستگی زنجیرۀ تأمین، پیامدهای جدی برای سیاستهای اقتصادی غرب دارد. چین به دلیل عمق و وسعت پایگاه صنعتی خود، نه تنها در بخشهای سنتی، بلکه در بخشهای نوظهور مانند وسایل نقلیه الکتریکی، مزیت رقابتی کسب کرده است.
این دادهها نشان میدهد که هرگونه تلاش سیاسی برای «جدا شدن» (decoupling) اقتصادی از چین، فرایندی دشوار، کند، پرهزینه و اخلال آفرین خواهد بود، به ویژه برای تولیدکنندگان در کشورهای گروه G7،. برای مثال، تمامی تولیدکنندگان بزرگ جهان حداقل ۲ درصد از کل نهادههای صنعتی خود را از چین تأمین میکنند. این امر تأکیدی بر این واقعیت است که سلطۀ چین بر تولید جهانی، یک واقعیت ساختاری است که تصمیمگیرندگان باید آن را در برنامهریزیهای استراتژیک تجاری خود در نظر بگیرند.
گزارش از: امیرحسین مستقل، کارشناس اقتصادی
