اقتصادِ پوپولیسم؛ چالشهای نهادی و پیامدهای بلندمدت
این یادداشت از اقتصادرَوا، برگرفته از گفتگوی میان رابرت آرمسترانگ و مارتین وُلف، مفسر ارشد اقتصادی روزنامۀ فایننشال تایمز، به بررسی ماهیت پوپولیسم، رویکرد آن نسبت به نهادها و پیامدهای اقتصادی آن در سطوح مختلف جهانی میپردازد.
پوپولیسم و تضاد نهادی
پوپولیسم یک سَبک سیاسی است که در نظامهای دموکراتیک عمل میکند و هستۀ اصلی آن بر یک تقابل دوگانه استوار است. پوپولیستها با توسل به مردم «عادی»، ادعا میکنند که رنج و مشکلات آنها (اعم از اقتصادی یا اجتماعی) ناشی از عملکرد نخبگان بدخواه است که پنهانی و برخلاف منافع مردم حکومت میکنند. در این فضا، رهبر پوپولیست از مردم میخواهد به او اعتماد کنند تا به نمایندگی از آنها و علیه این نخبگان، بدون محدودیت عمل کند.
در یک سیستم پیچیدۀ مدرن، ادارۀ جامعه مستلزم وجود نهادهای تخصصی فراوانی است - مانند دادگاهها، دیوانسالاری، نظام سیاسی و بانکهای مرکزی. از آنجایی که نخبگان همان کسانی هستند که این نهادها را اداره میکنند، پوپولیستها نخبگان و نهادها را دو روی یک سکه میدانند. اینجا، معضل دموکراتیک خود را نشان میدهد: نیاز به حاکمیت دموکراتیک در تضاد با ضرورت تفویض تصمیمگیری به نهادهای تخصصی (فنسالارها) است، چرا که انتظار نمیرود مردم عادی جزئیات سیاستگذاریهای پیچیده، مثل سیاست پولی، را درک کنند. پوپولیسم اغلب زمانی ظهور میکند که نخبگان به شکلی آشکار شکست میخورند، مثلاً پس از یک بحران مالی بزرگ.
اقتصاد پوپولیستی: سادهسازی و آسیب بلندمدت
رویکرد پوپولیستها به اقتصاد، سادهسازی افراطی مشکلات است. آنها ادعا میکنند که مسائل اقتصادی به آسانی حل میشوند، تنها اگر به آنها اجازه داده شود که اقداماتی نظیر چاپ پول بیشتر، افزایش کسری مالی یا اعمال تعرفههای صد در صدی بر واردات را انجام دهند. اگرچه ممکن است سیاستهای پوپولیستی در ابتدا (طی چند هفته یا چند ماه) یک رونق نسبی ایجاد کنند که «لذتبخش» باشد، اما عواقب آن در میانمدت و بلندمدت عموماً وخیم است.
بر اساس پژوهشهای تجربی انجامشده توسط سه اقتصاددان آلمانی، پوپولیسم در طول زمان رشد اقتصادی را نسبت به آنچه در غیاب آن اتفاق میافتاد، کاهش میدهد. برآوردها نشان میدهد که اقتصادهایی با پوپولیسم چپگرا پس از حدود پانزده سال، ۱۵ درصد کوچکتر از حد انتظار خود میشوند. این آمار برای پوپولیسم راستگرا حدود ۱۰ درصد کوچکتر است. به نظر میرسد دلیل عملکرد ضعیفتر پوپولیستهای چپ، تحقیر بیشتر عملیات بازار نسبت به پوپولیستهای راست است.
آرژانتین: تلۀ چرخۀ بحران
آرژانتین نمونهای بارز از چرخۀ معیوب پوپولیسم است که میان اشکال چپ و راست در نوسان بوده است. سیاستهای پوپولیستی غالب (مانند سیاستهای پرونیستی شامل حمایتگرایی بالا، کسری بودجههای بزرگ و کاهش وابستگی به تجارت) منجر به بیثباتیهای مالی، تورم مزمن و بخش صادراتی کاملاً غیررقابتی شدهاند. این امر بحرانهای تراز پرداختها را تشدید کرده و به تکرار نکولهای داخلی و بینالمللی انجامیده است.
تلاشها برای خروج از این چرخه که به سیاستهای محافظهکارانه و ریاضتی (ارتدکس) منجر شده، با رکودهای عمیق اقتصادی، بیکاری بالا و فقر گسترده همراه بوده است. از آنجا که این اقدامات «داروی» اقتصادی بسیار ناخوشایند است، مردم بهسرعت بیحوصله شده و سیاستمداران حامی ریاضت، محبوبیت خود را از دست میدهند. در نتیجه، مردم در انتخابات بعدی دوباره به سیاستهای پوپولیستی روی میآورند و چرخۀ بحرانهای مالی، تورمی و مالی تکرار میشود. در واقع، هنگامی که کشوری وارد این مسیر میشود، بازگشت به سیاستهای باثبات و منطقی بسیار دشوار خواهد بود، زیرا اقتصاد برای ترمیم خود به زمان طولانی نیاز دارد.
ایالات متحده: اثر «قورباغه در حال جوش»
در خصوص ایالات متحده، برخلاف پیشبینیهای بسیاری از ناظران مبنی بر فروپاشی قریبالوقوع اقتصادی در پی سیاستهای پوپولیستی (مانند تعرفههای بالا و هزینههای کلان مالی)، اقتصاد این کشور به رشد خود ادامه داده است. این امر به دلیل پایداری فوقالعادۀ ذاتی ایالات متحده است؛ کشوری که از نظر اعتبار بینالمللی، قدرت اقتصادی، خودکفایی شگفتآور (به عنوان یک «قلعه») و بازارهای سرمایه بسیار پیچیده، برتری دارد.
با این حال، هشدار اصلی در مورد ایالات متحده این است که آسیب واقعی در بلندمدت اتفاق میافتد. سیاستهای پوپولیستی آسیبهای تجمعی به نهادهای زیربنایی وارد میکند؛ از جمله تضعیف نهادهای کلیدی (مانند حاکمیت قانون) و تخریب بالقوۀ ظرفیت علمی. تأثیر این آسیبها بر پتانسیل رشد بلندمدت، دههها بعد خود را نشان خواهد داد. تعرفههای حمایتی باعث میشوند تولیدات جدید داخلی ناکارآمد باشند و بخش تجاری کوچکتر شود. در نتیجه، اقتصاد را کند میکند، اما بحران مالی فوری ایجاد نمیکند.
این فرایند به «آبپز کردن آهستۀ قورباغهها» تشبیه میشود؛ آسیبها بهقدری کُند و تدریجی هستند که تا زمانی که خیلی دیر نشده و حجم زیادی از زیرساختها و نهادها تخریب نشده باشد، متوجه آنها نخواهیم شد. اگر این مسیر ادامه یابد، ایالات متحده پس از بیست یا سیسال مکانی بسیار متفاوت و با اثربخشی کمتری خواهد بود.
گزارش از: امیرحسین مستقل، کارشناس اقتصادی
